پاییز برای من فصل دوبارهخواندن است. شبها زودتر تاریک میشود، چای دوم و سوم بهانه نمیخواهد و کتابی که ده سال پیش خواندهای، حالا جور دیگری با تو حرف میزند. این فهرست «بهترینها» نیست؛ فقط کتابهایی است که امسال کنار تختم نشستهاند.
۱. سووشون، سیمین دانشور
شیراز سالهای جنگ، باغهای نارنج و زری که آرام آرام صدایش را پیدا میکند. هر بار که سووشون را میخوانم، یک کوچهی تازه از شهر خودم را در آن پیدا میکنم.
۲. چراغها را من خاموش میکنم، زویا پیرزاد
آبادان، خانههای شرکت نفت و کلاریس که بین آشپزخانه و بچهها گم شده. برای من این کتاب دربارهی دیده شدن است؛ همان چیزی که پاییز بیشتر از همیشه کم داریم.
۳. جای خالی سلوچ، محمود دولتآبادی
سنگین است و باید با حوصله خواندش. اما مِرگان از آن زنهایی است که سالها بعد هنوز با تو راه میآید.
۴. صد سال تنهایی، مارکز
این بار با ترجمهی کاوه میرعباسی خواندم و برای اولین بار شجرهنامهی بوئندیاها را روی یک برگ کاغذ کشیدم. پیشنهادم این است که شما هم بکشید.
۵. جزء از کل، استیو تولتز
وقتی سنگینی چهار کتاب قبلی زیاد شد، این یکی را بردارید. بلند میخندید و وسط خنده یک جمله شما را میخکوب میکند.
اگر کتابی هست که شما هر پاییز سراغش میروید، زیر همین نوشته برایم بنویسید. فهرست سال بعد را از پیشنهادهای شما میچینم.



