بارها دفترچهی روزانه شروع کرده بودم و هر بار بعد از دو هفته رهایش کرده بودم. صفحهی خالی زیادی بزرگ بود. دو سال پیش قانون را کوچک کردم: فقط سه خط.
سه خط هر شب
- یک اتفاق امروز، هر قدر معمولی
- یک آدم که امروز دیدمش یا به او فکر کردم
- یک چیز کوچک خوشایند: بوی نان، یک آهنگ یا نور عصر روی دیوار
بعضی شبها سه خط میشود سه صفحه. بیشتر شبها همان سه خط است و همین کافی است.
وقتی دفترچهی پارسال را ورق میزنم، میبینم زندگی بیشتر از همین چیزهای کوچک ساخته شده.



